تبليغاتX
هنوزم چشمهات جلوی چشمهام موندگارن
 

سلام...

خوبی؟؟؟

نمی دونم چرا دوباره اومدم اینجا...

نمی دونم...

هنورز بی قرارم...

کم کم می شه ۲ سال که رفتی...

۳ سال که ندارمت...

و ۴ سال که عاشقتم...

هر کی یه چیزی می گه...

یکی می گه نامزد کردی...

یکی می گه ازدواج کردی...

نمی دونم ...

فقط می دونم هنوز عاشقتم...

حتی اگه این عشق یه گناه باشه...

حتی اگه اونقدر مریض و ناتوان شدم که ...

هنوز ...

هر جا که باشی و هر جا که باشم...

تو هنوز نازیلای منی...

تا ابد...

...

می خوام دوباره اینجا بنویسم...

مثل قدیما...

شاید بخونی...

شاید...

...

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم بهمن 1386ساعت 15:47  توسط   | 

 

سلام...

دیگه چیه؟؟؟

چی می خوای؟؟؟

کم بود این همه ...؟؟؟

تو رو جون هرکی دوست داری دیگه نیا...

حتی تو خوابم...

نیا...

تو تا ابد نازی من می مونی ولی دیگه ...

هنوزم با همه کثافت کاریام اون نامه همیشه پیشمه...

هنوزم...

امشب دارم می رم همه چیز رو تموم کنم...

خودم رو...

تو رو...

.....

این آخرین حرفمه:

ممنون بابت همه چیز...

دوستت دارم...

خدافظ...

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم مهر 1386ساعت 14:58  توسط   | 

سلام...

شد ۱۰ ماه...

باورم نمی شه...

اون وقتا که به آینده فکر میکردم، تو همه امروز و فردام بودی...

اما الان نیستی...

فقط ازت یه نامه مونده که هر روز می خونمش...

یه چتر که وقتی بارون میاد با خودم می برمش ولی هیچ وقت بازش نمی کنم...

چند تا عکس که...

 

کجایی؟؟؟

چی کار میکنی؟؟؟

دلم گرفته بی معرفت...

می خوای ....................................................

 

کسی که سر به بیدادم برد نیست...

خبر بر سرو آزادم برد نیست...

تمام خوب رویان جمع گردند...

کسی که یادت از یادم برد نیست...

 

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم اردیبهشت 1386ساعت 1:47  توسط   | 

سلام...

فقط اومدم بگم سال نوت مبارک...

خداحافظ...

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم فروردین 1386ساعت 1:14  توسط   | 

یادت میاد؟؟؟

اون روزا

تو، من، اون همه آدمای خوب کنارمون

اون آسمون دلگیر، زیر اون ابرای سیاه

دریا، ساحل، جاده

 

یادت میاد؟؟؟

اون خیابون رو

ما دو تا، دل من و حرف های تو

اون صدای شکستن و بعد

بعدش خدانگهدار

 

کم کم داشت یادم می رفت...

که دوباره رفتم تا باشم

ولی

 

امروز دوباره همه بودن

ولی تو نبودی

فقط تو نبودی

من، آسمون، دریا، آدما، جاده، خیابون

 

این بار خیابون رو به یه سمت دیگه قدم زدم

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم بهمن 1385ساعت 23:6  توسط   |